Posted on ژوئن 29, 2008 by mehr90
دوستان عزیزم عارضم به خدمتون که یه سری عکس قشنگ از دوروبرای ساختمون 1 دانشگاه (کن) رو دستم باد کرده بود که گفتم بزارم تو وبلاگ با هم ازشون فیض ببریم
البته سه تا عکس بالایی «کن» و سه تا عگس پایینی از پارک نزدیک ساختمان دوم دانشگاه هست .
آدم میره فضا وقتی پا به این [...]
مربوط به موضوع های: خاطره, عکس | بر چسب ها: کن, صدرا 1, صدرا 2 | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 13, 2008 by mehr90
یه عکس از عطا
مربوط به موضوع های: خاطره, دانشگاه, عکس | بر چسب ها: عطا | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 13, 2008 by mehr90
این متن زیبا رو محمّد برام فرستاده . بد نیست شما هم بخونید
تقدیم به بهترین ها
شمعی روشن کن و به تماشای آن بنشین.
آیا گمان می کنی شمع در خطی عمودی به پایین می رود و تمام میشود ؟
اگر پاسخ تو مثبت باشد، بنابراین، باید گفت که شمع را در بستر زمان میبینی. ممکن [...]
مربوط به موضوع های: ادبی | بر چسب ها: تقدیم به بهترین ها | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 10, 2008 by mehr90
با اجازتون دوباره رفته بودم شمال یه کم از خودم خلاقیت به خرج دادم
مربوط به موضوع های: خاطره, سفر, عکس | بر چسب ها: چابکسر | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 10, 2008 by mehr90
این عکس رو وحید از طالقان گرفته مثل اینکه وطنش اونجاست
دست ممّد درد نکنه که این عکس رو واسم فرستاد
مربوط به موضوع های: سفر, عکس | بر چسب ها: طالقان | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 10, 2008 by mehr90
سلام
چند روز پیش یه سفر اجباری داشتم به شمال . به ذهنم زد که چند تا عکس بگیرم بزارم تو وبلاگ . البته این رو هم بگم که من بچه همونجا هستم .
این عکسا بعضیا رو خودم گرفتم و بقیه رو هم بروبچ و فک و فامیل گرفتن .
عکس پایینی یه نمای کلی از شهرمون [...]
مربوط به موضوع های: خاطره, سفر, عکس | بر چسب ها: چابکسر | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 10, 2008 by mehr90
یه عکس خلاقانه از سر در دانشگاه
این هم امیر حسین از بروبچ نیک روزگاره
ما رو اینجوری نگاه نکننیدا!؟!؟ ما کوچیکتونیم
اون عینکتو بخورم محسن
دوتاعکس هم از طبیعت اطراف دانشگاه انداختم واسطون برین حال کنین البته صدرا
1
مربوط به موضوع های: خاطره, دانشگاه, عکس | بر چسب ها: مهدی, محسن, کن, امیرحسین, علی | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 10, 2008 by mehr90
راستی تو عکسا بهزاد رو یادم رفته بود . من شرمنده اون اخلاق پهلوونیشم
جاتون خالی یه روز با بچه ها رفتیم فلافلی سر کوچه یه شیکمی از فلافل دونون در آوردیم
یه روز من و مهدی و محمد ، رفیق مهدی می خواستیم بریم میدون انقلاب با مترو رفتیم تا میدون حر تا از اونجا بریم [...]
مربوط به موضوع های: خاطره, عکس | بر چسب ها: مهدی, محمد, محسن, بهزاد, علی, علیرضا | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 10, 2008 by mehr90
خوبه آدم هر جا رو خلوت گیر بیاره بشینه کتاب بخونه
خدا پدرشونو بیامرزه ببینید که یه موکت کف حیات پهن کردن و الا این ملت تلف می شدن
اینم وضع متروی مملکت بود جا نبود سوزن بندازیم رو زمین بعد دنبالش بگردیم
مربوط به موضوع های: خبر, عکس | بر چسب ها: نمایشگاه کتاب, خبر | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 10, 2008 by mehr90
سلام دیروز رفته بودم دانشگاه که از اونجا با مهدی و محسن و حامد رفتیم نمایشگاه
راستی آغاز نیمسال دوم تحصیلی رو به حامد تبریک می گم آخه تو این ترم اولین بار بود که می اومد
تو این عکس یکی داشت حامد رو اغفال می کرد که من مچشو گرفتم
تو این عکس جو مصلی محسنو گرفت [...]
مربوط به موضوع های: خاطره, خبر, عکس | بر چسب ها: مهدی, محسن, نمایشگاه کتاب 87, حامد, علی | بیان دیدگاه »