بنده بی همتای خدا

تولد امیرالمؤمنین در کعبه

جمعی از اهل مکه که مِن جمله آنها «عباس بن عبدالمطلب» و «یزیدبن قعنب» بودند ، گفتند : ما کنار خانه کعبه نشسته بودیم ، دیدیم فاطمه بنت اسد با کمال عفت و هیبت و عظمت ، آرام آرام به طرف کعبه می آید . او پرده خانه کعبه را گرفت و با خدای تعالی مناجات می کرد ، حال خوشی داشت . عرض کرد :

«پروردگارا ، به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده و به حق این طفلی که در رحم دارم تولد فرزندم را بر من آسان فرما . ناگهان همه دیدیم که دیوار کعبه باز شد و فاطمه بنت اسد وارد خانه کعبه شد و دیوار دوباره به حال اول برگشت و (فاطمه بنت اسد) از دیدگان ما غائب شد .

فاطمه بنت اسد می گوید : وقتی وارد خانه کعبه شدم . دیدم چهار زن مجلله ایستاده اند و مرا استقبال می کنند همه دسته جمعی به من سلام کردند من به آنها جواب دادم . سپس نشستم ، آنها هم در مقابل من نشستند و با کمال محبت به من کمک کردند . ناگهان دیدم فرزندم که شورتش مانند خورشید می درخشید متولد شد . او در همان لحظه اول سر به سجده گذاشت و گفت :

«اشهد ان لااله الاالله و ان محمدارسول الله و اشهد ان علی وصی محمد رسول الله»

سپس معلوم شد که این زن ها حضرت حوا و حضرت مریم و سومی آسیه زن فرعون و چهارمی مادر حضرت موسی(ع) هستند .

فاطمه بنت اسد در حالی که فرزندش در آغوشش همچون خورشید می درخشید از خانه کعبه بیرون آمد . حضرت ابوطالب فرزندش را در آغوش کشید و دست فاطمه بنت اسد راگرفت و در سرزمین ابطح کنار خانه ایستاد و در حال مناجات با خدای تعالی گفت : خدایا برای ما بیان کن که اسم این طفل چه باشد . ناگهان لوحی دیده شد که اشعاری روی آن نوشته شده بود : که خلاصه معنی آن این بود که نام او از نام «علی اعلی» گرفته شده و اسم او باید «علی» باشد ( واین لوح به خانه کعبه آویزان بود تا زمانی که هشام بن عبدالملک آن را از خانه کعبه برداشت و از بین برد )

امیرالمؤمنین (ع) بعد از تولد در آغوش پیامبر اعظم (ص) قرار گزفتند ، رسول اکرم(ص) با کمال محبت زبانشان را در دهان علی (ع) گذاشتند که ابواب علوم به قلب او باز شد .

و پیامبر اعظم (ص) همه روزه با او ملاقات می کردند و با او حرف می زدند . روز سوم حضرت ابوطالب اعلام عمومی کرد تا مردم مکه و اطراف برای ولیمه فرزندش جمع شوند.

کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام

کن 3

سلام
دوباره یه سری دیگه از عکسای کن رو تو وبلاگ گذاشتم . ببینید و حال کنید .

آب باغهای کن از این رودخونه تأمین میشه

اینجا امامزاده محمد (ع) کن هست . پاتوق من و بعضی از بچه ها اینجا بود و البته اگه بریم ، هست.
درمورد امامزاده های کن باید بگم که توی روستاهای کن و سولقان 18 امامزاده وجود داره که معروفترینش امامزاده داوود (ع) هست. (البته این مطلب رو روی دیوار یکی از همین امامزاده ها خونده بودم) امامزاده شعیب (ع) هم توی تهرونی ها خیلی معروف هست. من اونجا رفتم خیلی جای باصفاییه فقط خیلی بد مسیره .

عکسای «کن» که تموم شد ببینیم دیگه جی گیرمون میاد دوباره مزاحم اوقاتتون بشیم.

کن 2

سلام بروبچ
سری دوم عکسای کن رو ببینید

سیستم آبیاری ایرانی ها هم که از قدیم زبانزد بوده مخصوصا اون دو تا عکس آخر ببین چه جوری آب رو با اختلاف سطح می فرستن توی باغ

کن 1

دوستان عزیزم عارضم به خدمتون که یه سری عکس قشنگ از دوروبرای ساختمون 1 دانشگاه (کن) رو دستم باد کرده بود که گفتم بزارم تو وبلاگ با هم ازشون فیض ببریم
البته سه تا عکس بالایی «کن» و سه تا عگس پایینی از پارک نزدیک ساختمان دوم دانشگاه هست .

آدم میره فضا وقتی پا به این کوچه ها میزاره

سیستم آبیاری مکانیزه این کوچه ها هم که معرف حضور همه هست.

نزدیکای ساختمان 2 دانشگاه طبیعت نداره مجبوریم از گل و بلبلش عکس بگیریم . البته بلبلاش زبون نفهم بودن وای نمیستادن سر جاشون . اینه که فقط عکس گلهارو گذاشتیم.

منتظر سری بعدی این عکسا باشید

یه عکس دیگه

یه عکس از عطا

عطا

تقدیم به بهترین ها

این متن زیبا رو محمّد برام فرستاده . بد نیست شما هم بخونید

تقدیم به بهترین ها

شمعی روشن کن و به تماشای آن بنشین.

آیا گمان می کنی شمع در خطی عمودی به پایین می رود و تمام می‌شود ؟

اگر پاسخ تو مثبت باشد، بنابراین، باید گفت که شمع را در بستر زمان می‌بینی. ممکن است درباره‌ زندگی خود نیز به همین شیوه بیندیشی.

ممکن است بیندیشی که در نقطه ای از یک خط عمودی، در فلان روز و فلان ماه و فلان سال، به دنیا آمده و در نقطه‌ی پایینی این خط عمودی، در فلان روز و فلان ماه و فلان سال، خواهی مرد.

بدین سان، همه زندگی خود را بسان شمع می‌بینی که آب می‌شود و سر انجام تمام می‌شود. تو گمان می کنی که شمع به پایین می رود. تو گمان می کنی که شمع تمام می‌شود و می‌میرد.

در واقع، شمع، نه فقط به پایین، بلکه در جهات مختلف حرکت می کند. شمع در جهت شمال و جنوب و غرب و شرق نور می پراکند. اگر ابزاری عملی و بسیار دقیق می‌داشتی، می‌توانستی میزان نور و حرارتی را که شمع در جان می پراکند اندازه بگیری. شمع به مثابه‌ تصویر، حرارت و روشنایی، جذب تو نیز می‌شود. تو به شمع می‌مانی. تصور کن که تو نیز، همانند شمع، به اطراف نور می دهی. همه سخنان تو، افکار تو و اعمال تو در جهات گوناگون حرکت می کنند و اثر می گذارند. اگر سخنی از سر مهر از تو شنیده شود، این سخن، در جهت‌های گوناگون حرکت می کند، می رود و تو نیز با سخن خویش می روی.

ما در هر لحظه دگرگون می‌شویم و خود را در صورت‌هایی تازه آشکار می‌کنیم. امروز سخنی نامهربانانه با فرزند خود گفتی و با سخن نامهربانانه خویش، وارد ساحت وجود او شدی. اکنون افسوس می‌خوری که چرا با او این گونه سخن گفته ‌ای. منظور این نیست که نمی توانی با اظهار تاسف و عذرخواهی از فرزندت، آن سخن نامهربانانه را استحاله ببخشی و آثار سوء آن را بزدایی . اگر این کار را نکنی، آن سخن تو، هم چون دمل نفرت، برای همیشه در وجود فرزندت باقی خواهد ماند.

تولد دوباره ما، در یک صورت نیست، بلکه در صورت‌های گوناگون است و این مرگ و تولد دوباره، چیزیست که در هر لحظه اتفاق می افتد.

ما مدام در فرزندان، دوستان، آشنایان، همشهریان، همه آدم ها و همه چیزها بسط پیدا می‌کنیم.

ما فقط در خود حضور نداریم، بلکه در همه‌ چیزها حضور داریم.

بنابراین من و تو باید همه‌ لحظه‌ها، روزها، هفته‌های خود را به تولد‌های تازه‌ی روشنی و شادمانی و آزادی تبدیل کنیم.

فرزندان ما، تداوم مایند.

ما فرزندان خویش هستیم و آن‌ها نیز عین خود مایند. تو در فرزندانت تولدی دوباره داری. تو می توانی تداوم خویش را در فرزندانت مشاهد کنی. اما تداوم تو، به فرزندانت ختم نمی‌شود تو در بسیاری دیگر نیز تداوم و حضور می‌یابی.

تو هرگز نمی توانی وسعت حضور و تداوم خویش را در چیزها و کسان دیگر حدس بزنی .

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

وطن 2

با اجازتون دوباره رفته بودم شمال یه کم از خودم خلاقیت به خرج دادم

طالقان

این عکس رو وحید از طالقان گرفته مثل اینکه وطنش اونجاست
دست ممّد درد نکنه که این عکس رو واسم فرستاد

وطن

سلام
چند روز پیش یه سفر اجباری داشتم به شمال . به ذهنم زد که چند تا عکس بگیرم بزارم تو وبلاگ . البته این رو هم بگم که من بچه همونجا هستم .
این عکسا بعضیا رو خودم گرفتم و بقیه رو هم بروبچ و فک و فامیل گرفتن .
عکس پایینی یه نمای کلی از شهرمون یعنی چابکسر هست

اینم یه عکس از پل بزرگ و قشنگ و سه هلال چابکسر

اینجا هم امامزاده آقا سید ابو جعفر ابیض هست

اینجا بقعه شیخ زاهد هست

اینجا هم ابتدای جاده سرولات هست که ختم میشه به یه روستای کوهستانی که خیلی قشنگه

20 متر پشت این عکس ساحل خیلی قشنگیه

این صندوقای صدقات رو کنار هم نگاه کنین این عکس رو تو راه برگشت از جلوی یه مسجد گرفتم

این دوتا عکس پایین هم از شاهکارای خودمه برین حال کنین

برای اشنایی بیشتر با چابکسر می تونیدیه سری به وبلاگ زیر بزنید .

http://chaboksar.blogfa.com

بروبچ و طبیعت

یه عکس خلاقانه از سر در دانشگاه

این هم امیر حسین از بروبچ نیک روزگاره

ما رو اینجوری نگاه نکننیدا!؟!؟ ما کوچیکتونیم

اون عینکتو بخورم محسن

دوتاعکس هم از طبیعت اطراف دانشگاه انداختم واسطون برین حال کنین البته صدرا
1